محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
213
خلد برين ( فارسى )
خاطر آسوده به پاى علم شتابند و به جايزهء فتح و ظفر ، تيغ بران و سنان جان ستان يابند . تدبير آن مزور مغرور موافق تدبير افتاده زياده بر پانصد سوار از لشكر جغتاى را به اين حيله بر خاك هلاك انداختند . و محمد بابر ميرزا چون به بخارا رسيد مصلحت در اقامت آنجا نديده رخت فرار به ديار سمرقند كشيد و در آنجا نيز مجال توقف نديده پردگيان حريم حرم و منسوبان و متعلقان را مصحوب خود گردانيده متوجه حصار شادمان گرديد . و سلاطين اوزبك هر يك به جا و مكان خود رفته در جمادى الاولى سال مذكور ديگر باره به يكديگر پيوستند و با لشكرى گران و سپاهى بىپايان بر سر حصار شادمان روان شدند و جناب بابرى به اتفاق جان [ وفا ] ميرزا ارك حصار را مضبوط ساخته كس به بلخ فرستاده از بيرام بيك قرامانى طلب كومك و مدد نمودند ، و خدمتش امير محمد شيرازى را با فوجى از سالكان طريق جانبازى به مدد ايشان روان نمود . سلاطين اوزبك چون از وصول غازيان مطلع گرديدند از حركت خود پشيمان ، عنان به صوب مراجعت معطوف گردانيدند . ذكر وصول امير نجم ثانى به ديار ماوراء النهر و محاربه نمودن با عبيد خان و بيان چشم زخمى كه روى نمود بر مرآت قلوب حقانيت سرشت ارباب دانش و شعور مخفى و مستور نيست كه بيچاره آدمى در مدت مهلت چند روزه ، دشمنى بىآبروتر از دنياى دون و خصمى قوى بازوتر از اقبال روزگار بوقلمون ندارد . چه با وجود عجز بشريت و احتمال ملاقات با گونه گونه آفت و بليت چون به مقتضاى قضا و ارادهء خالق ارض و سماء ، روزگار نامساعد از در مساعدت وى درآيد و روزى چند بر سبيل ريشخند ، پنبههاى رنگارنگ از برآمد كام و حصول مرام بر ريش وى چسبانيده ابواب انجاح مآرب بر روى روزگارش گشايد چنان از